داستانک دختر کوچک

 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش. بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری. ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد

0.987737001376449571_irannaz_com

دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: “دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار” دخترک پاسخ داد: “عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟” بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟ و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره! —————
✔️✔️ داشتم فکر میکردم حواسمون به اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیست که بدونیم و مطمئن باشیم که مشت خدا از مشت ما بزرگتره……..

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × 1 =

در کمتر از 10 ثانیه دانلود کنید
به سوی بهتر شدن زندگی
خیالتان راحت اطلاعات شما نزد ما محفوظ می ماند
در کمتر از 10 ثانیه دانلود کنید
در کمتر از 10 ثانیه دانلود کنید
در کمتر از 10 ثانیه دانلود کنید
ثبت نام در خبر نامه
در کمتر از 10 ثانیه رایگان دانلود کن
ایمیل شما نزد ما محفوظ هست و در اختیار هیچ کسی قرار نمی‌گیره
در کمتر از 10 ثانیه رایگان دانلود کن
ایمیل شما نزد ما محفوظ هست و در اختیار هیچ کسی قرار نمی‌گیره
در کمتر از 10 ثانیه رایگان دانلود کن
ایمیل شما نزد ما محفوظ هست و در اختیار هیچ کسی قرار نمی‌گیره
در کمتر از 10 ثانیه رایگان دانلود کن
ایمیل شما نزد ما محفوظ هست و در اختیار هیچ کسی قرار نمی‌گیره
در کمتر از 10 ثانیه دانلود کنید
به سوی بهتر شدن زندگی
خیالتان راحت اطلاعات شما نزد ما محفوظ می ماند
در کمتر از 10 ثانیه رایگان دانلود کن
ایمیل شما نزد ما محفوظ هست و در اختیار هیچ کسی قرار نمی‌گیره
در کمتر از 10 ثانیه دانلود کنید
اولین قدم را بردار
خیالتان راحت، ایمیل های مزاحم نمی فرستیم
در کمتر از 10 ثانیه دانلود کنید
به سوی بهتر شدن زندگی
خیالتان راحت، ایمیل های مزاحم نمی فرستیم